10 اسد 1389
 صفحه اصلی                                                                                                         گزینه های رنگ :             

آزادي بيان در اسلام و اسناد بين المللي حقوق بشر

محمد زکي احساني

چکيده

نقش اساسي و موثر آزادي بيان، در پيشرفت و ترقي جوامع بشري بر احدي پوشيده نيست؛ زيرا فقط با برخورداري از اين حق است که انديشمندان و مصلحان جامعه مي‌توانند کمبود‌ها و نقص‌هاي موجود را بيان و راهکارهاي مناسب را ارايه دهند.

به يقين مي‌توان گفت که آزادي بيان، از شاخص‌هاي مهم يک نظام دموکراتيک ومردم سالار است. درست با درک اين واقعيت است که جامعه جهاني، آزادي بيان را به عنوان يک حق مسلم و اساسي انسان در اسناد بين‌المللي حقوق بشر مورد تاکيد قرار داده‌اند.

اکنون که افغانستان نوين، پس از سال‌ها اختناق و جنگ، گام‌هاي اوليه را در راستاي برقراري نظام مردم سالار بر مي‌دارد، شايسته است که آزادي بيان بيش از هر زمان ديگر مورد توجه و امعان نظر قرار گيرد.

پژوهش حاضر، با درک اين ضرورت، ضمن تعريف آزادي بيان و تبيين پيشينه آن، جايگاه آزادي بيان را در اسناد بين‌المللي حقوق بشر و قوانين افغانستان مورد بحث قرارداده است. سپس اهميت و حدود آزادي بيان از منظر آموزه‌هاي ديني طي دو مبحث به طور مفصل مورد کنکاش قرار گرفته است.

واژگان کليدي

آزادي، آزادي بيان، اسلام، قرآن، سنت، قانون، اسناد حقوق بشر.

مقدمه

آزادي به طور عام و آزادي بيان به طور خاص يکي از واژه‌هاي پر جاذبه، دوست داشتني و مقدسي است که از دير باز در انديشه بشر بوده و در افق آزروهاي او درخشيده است. کتاب‌هاي تاريخ و سر گذشت زندگي انسان، مملو از مبارزات و فدا کار‌هايي بي مثالي است که بشر از دير باز در راه تحصيل و تحقق آزادي بيان از خود به يادگار گذاشته است. دانشمندان و صاحب نظران نيز در وصف و ستايش آزادي بيان سخن‌ها گفته اند. بر خي آن را از مظاهر تمدن و دموکراسي قلمداد کرده و بر ترويج بي حد و حصر آن تاکيد نموده و گروهي نيز آن را همطراز با حيات انساني قرار داده‌اند. در دنياي مدرن امروز نيز آزادي بيان به عنوان يکي از حقوق و آزادي‌هاي عمومي در اعلاميه‌ها و ميثاق‌هاي بين‌المللي حقوق بشر و قوانين اساسي کشور‌ها تبلور يافته است.

با توجه به اين که نقش اساسي و بنيادي مکتب حيات بخش اسلام در تأمين، تحقق و ترويج آزادي بيان با کمال تأسف مورد بي مهري و کم توجهي قرار گرفته است و نيز با توجه به اين که در شرايط و اوضاع جديد حاکم بر کشور، بحث آزادي بيان، موضوعيت مضاعف يافته است، در تحقيق حاضر سعي مي‌شود، ضمن تبيين مفاهيم و پيشينه آزادي بيان، جايگاه آن در اسناد بين‌المللي حقوق بشر، قانون اساسي کشور و اسلام مورد کنکاش قرار گرفته، آن گاه گستره و حدود آن مورد بحث و بررسي قرار گيرد.

مبحث اول ـ مفاهيم و پيشينه

الف) تبيين مفاهيم

مفاهيمي که در اين بحث به کار مي‌روند عبارتند از: آزادي بيان، اسلام، قانون اساسي، اسناد حقوق بشر.

1 - آزادي بيان

جهت تشريح مفهوم آزادي بيان به عنوان يکي از مصاديق يا ابعاد آزادي، بيش از هر چيز بايد اجمالا مفهوم آزادي را دانست و آن گاه، آن را بر آزادي بيان تطبيق کرد. اکثر پژوهشگران و صاحب نظراني که در باره آزادي بيان قلم فرسايي کرده‌اند، نيز بدون ارايه تعريف خاصي از آن به تعريف مطلق آزادي بسنده کرده‌اند. بنابراين تعريف آزادي در ابتداي امر، ضروري به نظر مي‌رسد

واژه آزادي همانند اکثر مفاهيم علوم انساني تعريف واحد، دقيق و جامع ندارد. برخي از محققان تا دويست تعريف براي آن ذکر کرده اند1. به گفته منتسکيو: «هيچ کلمه‌اي به اندازه آزادي اذهان را متوجه نساخته و به هيچ کلمه‌اي معاني مختلف مانند آزادي داده نشده است.»2 عالمان ديني آزادي را به جدال با خويشتن و آزاد کردن روح و روان از قيد عبوديت و بندگي هر چه غير خداست تعبير نموده‌اند و بعد بندگي خالصانه انسان در برابر خدا را، که خود مي‌تواند نوعي از آزادي باشد، در تعاريف خود بر جسته کرده‌اند.3

فلاسفه نيز تحت تأثير گرايش علمي و زمينه تخصصّي خود، آزادي را در برابر جبر قرار داده است و به معناي قدرت، اختيار و يا توانايي انسان در انجام هر کنشي که مايل باشد تعريف نموده‌اند.

مرحوم علامه محمد تقي جعفري، آزادي را در دو سطح در جه يک و در جه دو (آزادي طبيعي محض و آزادي تصعيد شده) در جه بندي کرده آن گاه هر کدام را چنين تعريف مي‌نمايد:

آزادي طبيعي محض: توانايي انتخاب يک هدف از ميان اشيايي که ممکن است به عنوان هدف منظور شود و يا انتخاب يک وسيله از ميان اشيايي که ممکن است وسيله تلقي شود.

آزادي تصعيد شده: نظاره وسلطه شخص است بر دو قطب مثبت و منفي کار.

ايشان آزادي را فوق رهايي دانسته و آزادي تصعيد شده را مرادف با اختيار مي‌داند منتها با اين تفاوت که آزادي در مفهوم خود هيچ بار ارزشي ندارد ولي اختيار داراي بار ارزشي است، زيرا اختيار را چنين تعريف مي‌کند:

اعمال نظاره و سلطه شخص بر دو قطب مثبت و منفي کار يا ترک شايسته با هدف گيري خير.4

در کتاب روح القوانين، آزادي را جزء حقوق موضوعه قرار داده و چنين تعريف مي‌نمايد: «آزادي يعني اين که انسان حق داشته باشد هر کاري که قانون اجازه داده و مي‌دهد، بکند و آنچه قانون منع کرده و صلاح او در آن نيست، مجبور به انجام آن نگردد.»5

مرحوم ملاصدرا نيز در کتاب گرانسنگ اسفار، آزادي را چنين تعريف مي‌نمايد: «آزادي آن است که انسان سر در فرمان تن و لذات حيواني در نياورد و مطيع و فرمانبردار آنها نباشد و بندگي در برابر آزادي اين است که انسان پاي بند هوي و هوس و مقهور شهوات باشد» 6

يکي از حقوق دانان، آزادي را بدين صورت تعريف کرده و مي‌گويد: «آزادي عبارت است از حقي که به موجب آن، افراد بتوانند استعداد‌ها و توانايي‌هاي طبيعي و خدا دادي خويش را به کار اندازد مشروط به آن که آسيب و زياني به ديگران و ارد نسازند.» 7

هر يک از تعاريف فوق ممکن است به نوبه خود، نوعي از آزادي يا لازمه آن و احيانا مصداقي از مفهوم آن باشد ولي تعريف جامع نيست. زيرا يکي از شاخصه‌هاي ماهوي و عناصر اصلي آزادي اين است که آزادي نوعي حق است نه قدرت و توانايي، نظارت، حکومت و... شاخصه دوم آن اين است که آزادي از نوعي حقوق طبيعي است نه موضوعه. تمام مکاتب حقوقي اعم از غربي و اسلامي، اتفاق نظر دارند که آزادي از نوع حقوق قردادي نيست بلکه بر طبق ناموس طبيعت، همزاد خود انسان است. به همين دليل، اين حق ابدي، تغيير ناپذير و غير قابل انتقال و غير قابل تجزيه است، مشمول مرور زمان نمي‌شود، اختصاص به افراد دارد و شخصيت‌هاي حقوقي از آن بر خوردار نيستند و قابل سلب هم نمي‌باشد. 8

آنچه در مورد مفهوم آزادي به طور کلي در فوق آمد، عيناً در مورد مفهوم آزادي بيان نيز صادق است، زيرا آزادي بيان يکي از مصاديق مهم و به تعبير استوارت ميل، اولين قلمرو از سه قلمرو اصلي آزادي است. به عنوان مثال، به عقيده او وجدان شخص بايد آزاد مطلق باشد و با هيچ قيدي همراه نشود، در نتيجه، فکر و عقيده در باره همه امور اعم از نظري و عملي يا علمي و اخلاقي يا الهي، قلمرو ضروري آزادي است و آزادي بيان و نشر عقايد نيز بخش جدا نشدني آن است9.

با توجه به تعاريف و شاخصه‌هاي ماهوي آزادي، در مورد آزادي بيان مي‌توان گفت: حقي است طبيعي که انسان به ماهو انسان از آن برخوردار است و تاجايي که به حقوق ديگران نظم عمومي و اصول ارزشي مورد احترام جامعه، آسيب نرساند، مي‌توان از آن در مسير کمال، توسعه و تمدن جامعه بشري بهره جست.

2- اسلام

بدان جهت که تعريف دين در انديشه اسلامي با تعريف آن در انديشه غربي بسيار متفاوت است، طبيعي است که تعريف اسلام به عنوان يک دين و آيين آسماني نيز مي‌تواند بحث بر انگيز باشد به طور مختصر و ساده مي‌توان اسلام را چنين تعريف نمود: اسلام ايمان به خدا، معاد و نبوت پيامبر خاتم(ص) است. قرآن و سنت رسول الله دو منبع اصلي آن محسوب مي‌گردد.

تشيع وتسنن دو مذهب بزرگ اسلامند. تشيع يعني اين که پس از قرآن کريم و سنت نبوي، تفسيري اهل بيت(ع) از کتاب و سنت، سومين منبع اصلي دين محسوب مي‌شود. تسنن، انسان معصوم غير از پيامبر را به رسميت نمي‌شناسد، اگر چه در باور‌هاي ديني به عمل صحابه پيامبر(ص) عنايت دارد.

3- قانون

واژه قانون که معرب کانون(Canon)است، در لغت به معناي وسيله‌اي است که براي تنظيم سطور و خطوط، به تدريج به معناي هر قاعده کلي که در علوم پذيرفته شده، به کار رفته است؛ مانند قانون جاذبه عمومي، ولي در اصطلاح حقوقدانان، قانون عبارت است از اصل کلي که به عنوان تنطيم کننده روابط اجتماعي از طرف هيات حاکمه و افراد يک جامعه پذيرفته شده و داراي ضمانت اجرايي باشد10 در اين معناي عام، قانون شامل تمام مصوبات مجلس، و آيين نامه‌هاي اداري مي‌شود. اما در اصطلاح حقوق اساسي، قانون به قواعد و مقرراتي گفته مي‌شود که با تشريفات مقرر در قانون اساسي توسط قوه مقننه وضع مي‌گردد. 11

4 ـ اسناد حقوق بشر

اسناد حقوق بشر عبارتند از اعلاميه‌ها، ميثاق‌ها وپروتکل‌هاي بين‌المللي که در نيم قرن اخير در ارتباط با ابعاد مختلف حقوق بشر به تصويب دول عضو (اکثريت قريب به اتفاق تمامي کشور‌هاي جهان) رسيده است و معيار جهاني براي سنجش رعايت ضوابط حقوق بشر به شمار مي‌آيد. دولت‌هاي امضا کننده اين اسناد مي‌توانند آنها را مطلق يا مشروط به شرط خاصي امضا کنند.

ب) پيشينه تاريخي آزادي بيان

آزادي بيان به عنوان يک حق طبيعي و فطري همزاد زندگي اجتماعي انسان بوده و تاکنون تاريخ پر فراز و نشيبي را پشت سر گذاشته است. صاحب نظراني که در اين موضوع تحقيق کرده‌اند، رد پابي آزادي بيان را تا پانصد سال قبل از ميلاد مسيح، در زندگي يونانيان قديم وتمدن آتن به وضوح رديابي کرده‌اند. از باب مثال يکي از آنها در اين باره چنين اظهار مي‌دارد: «يکي ديگر از مظاهر دموکراسي آتن آزادي بيان است که صاحبان حقوق و مردان آزاد آتن تقريبا بدون هيچ گونه حد و حصري از آن استفاده مي‌کردند. در قوانين آتن براي تهمت و افترا مجازاتي پيش‌بيني نشده بود، صحنه‌هاي مباحثات سياسي بي شباهت به مشاجرات خصوصي نبود و مخالفين سياسي با صراحت و بدون هيچ گونه تکليف وملاحظه‌اي به هم مي‌تاختند...» 12

آقاي دکتر ابوسعيدي در ادامه ادعا مي‌کند: «در هيچ يک از اجتماعات دموکرات امروزي، آزادي بيان تا اين حد وجود ندارد.»13هر چند تاريخ دقيق و علل اصلي افول ستاره درخشان آزادي بيان در غرب، روشن نيست اما سير نزولي و از دست دادن منزلت و جايگاه رفيع آن امر مسلم و بديهي است. اين روند تا جاي پيش رفت که آزادي بيان به عنوان ضد ارزشي ترين عنصر اجتماعي به پاي ميز محاکمه کشيده و گردنش با مذهب و قداست به گيوتين شريعت سپرده شد. يکي از نويسندگان دراين باره مي‌گويد: «در اين دوره- قرون وسطا- پنج ميليون نفر از نفوس بشري را به جرم فکر کردن و تخطي از فرمان پاپ به دار آويختند و تا حد مرگ در سياه چال‌هاي تاريک و مرطوب نگه داشتند. تنها از سال 1481تا1499؛يعني طي 18 سال، بنا به دستور محکمه تفتيش عقايد،10220 نفر را سوزاندند،6860 نفر را شقه کردند و 97023 نفر را به قدري شکنجه دادند که نابود شدند.»14

به طور قطع يکي از شاخصه‌هاي اصلي قرون وسطا در دنياي غرب، ممنوعيت آزادي بيان است. بيان آزاد حقايق، در صورت عدم انطباق با اصول تفکر رايج، بدترين جرم به حساب مي‌آمد و شديدترين مجازات را در پي داشت. سرانجام دوران هزار ساله قرون وسطا و حاکميت مطلقه استبدادي پدران روحاني به پايان رسيد و نسيم ملايم آزادي دوباره وزيدن گرفته و به سير صعودي خود ادامه داد. امروزه آزادي بيان نه تنها به عنوان يک حق اساسي و انکار ناپذير افراد در جوامع بشري مطرح است بلکه مستبدترين نظام‌هاي سياسي نيز خود را ناگزير مي‌بينند تا شعار حمايت از آن را سر دهند و اعمال خود را در زمينه سلب حق آزادي بيان به نحوي توجيه نمايند.

اسلام به عنوان يک نظام و مکتب حيات بخش در نيمه دوم قرن ششم ميلادي، زماني که دنياي غرب درآتش استبداد قرون وسطا مي‌سوخت، با شعار رهايي انسان از هر گونه قيد و بند وارد صحنه شد و با تکيه بر آزادي انديشه و بيان مبارزات اصولي خود را آغاز کرد که در مبحث چهارم به طور مفصل در اين باره بحث خواهيم کرد.

مبحث دوم - آزادي بيان در اسناد بين‌المللي حقوق بشر

حق آزادي بيان به منزله يکي از مهم ترين حقوق و آزادي‌هاي بنيادين نوع بشر، بارها در اسناد بين‌المللي حقوق بشر مورد حمايت قرار گرفته است. در اين جا به گوشه‌اي از مهم ترين اين اسناد اشاره مي‌شود:

الف) اعلاميه جهاني حقوق بشر

اعلاميه جهاني حقوق بشر که در دهم دسامبر 1948 توسط مجمع عمومي سازمان ملل متحد به تصويب رسيد، در سه ماده جداگانه به اين موضوع پرداخته است. در ماده 19، مساله آزادي بيان را به طور صريح مورد تأکيد قرار داده است: «هر کس حق آزادي عقيده و بيان دارد وحق مزبور شامل آن است که از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابي نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسايل ممکن و بدون ملاحظات مرزي آزاد باشد». 15

در ماده 18 اعلاميه نيز اين حق به طور ضمني مطرح شده است: «هر کس حق دارد که از آزادي فکر، وجدان ومذهب بهره مند شود. اين حق متضمن آزادي اظهار حق و ايمان مي‌باشد.» 16

ماده 30 اعلاميه نيز در ادامه مي‌افزايد: «هيچ يک از مقررات اعلاميه حاضر نبايد طوري تفسير شود که متضمن حقي براي دولتي يا جمعيتي يا فردي باشد که به موجب آن بتواند هر يک از حقوق، آزادي‌هاي مندرج در اين اعلاميه را از بين ببرد و يا در آن راه فعاليتي بنمايد». 17

هرچند اعلاميه ماهيت غير الزامي دارد، اما بسياري از دولت‌ها و سازمان‌هاي بين‌المللي از جمله افغانستان، التزام به آن را در عمل پذيرفته اند، به گونه‌اي که اصول مندرج در اين اعلاميه امروز به منزله قواعد مسلم حقوق بين‌الملل شناخته شده‌اند.

ب) ميثاق بين‌المللي حقوق مدني و سياسي

علاوه بر اعلاميه جهاني حقوق بشر، اين حق در ميثاق بين‌المللي حقوق مدني، سياسي مصوب 1966 سازمان ملل متحد ـ که دولت افغانستان نيز آن را امضاء و تصويب کرده است ـ18 با صراحت کامل مورد توجه قرار گرفته است، ماده 19 ميثاق در همين راستا مقرر مي‌دارد:

«1. هيچ کس را نمي‌توان به مناسبت عقايدش مورد مزاحمت و اخافه قرار داد.

2. هر کس حق آزادي بيان دارد. اين حق شامل آزادي تفحص و تحصيل و اشاعه اطلاعات و افکار از هر قبيل بدون توجه به سر حدات خواه شفاهي يا به صورت نوشته يا چاپ يا به صورت هنري يا به هر وسيله ديگر به انتخاب خود مي‌باشد.» 19در ماده 18 ميثاق نيز مساله آزادي بيان مورد تاکيد قرار گرفته است و در مواد 28 به بعد تشکيل «کميته حقوق بشر» مرکب از اتباع دولت‌هاي عضو ميثاق جهت نظارت و اجراي ميثاق پيش‌بيني شده است.

اضافه بر اسناد مذکور، آزادي بيان در اسناد منطقه‌اي نظير اعلاميه حقوق انگليستان 1688، اعلاميه استقلال آمريکا 1776 اعلاميه حقوق بشر و شهروند فرانسه 1789، اعلاميه آمريکايي حقوق و تکاليف بشر1948، کنوانسيون اروپايي حقوق بشر 1950 کنوانسيون آمريکايي حقوق 1969، کنوانسيون آفريقايي حقوق بشر و ملل 1981 و از همه مهم‌تر در اعلاميه اسلامي حقوق بشر که در سال 1990 ميلادي از سوي کشور‌هاي اسلامي مورد تصويب قرار گرفته نيز آزادي بيان مورد توجه جدي قرار گرفته است. از باب مثال در ماده 22 اعلاميه اسلامي حقوق بشر آمده است: «هر انساني حق دارد که نظر خود را به هر شکلي که مغاير با اصول شرعي نباشد، آزادانه بيان دارد.

ـ هر انساني حق دارد براي خير و نهي از منکر بر طبق ضوابط شريعت اسلامي دعوت کند...».20

مفاد اسناد بين‌المللي و منطقه‌اي به خوبي نشان دهنده حساسيتي است که در سطح جهاني نسبت به آزادي بيان و مبادله آرا و اطلاعات وجود دارد و اين حکايت مي‌کند که محدويت اين حق واقعا بايد استثنايي و منحصر به موارد خاص باشد.

مبحث سوم ـ آزادي بيان در قوانين افغانستان

قبل از آن که اصول و مواد قانوني مربوط به آزادي بيان را متذکرشويم لازم است به اين پرسش پاسخ دهيم که: «اگر آزادي بيان در شمار حقوق فطري و طبيعي است و اعطاي آن از سوي دولت معنا ندارد، پس چه ضرورتي دارد که قوانين اساسي و عادي آن را به رسميت بشناسد» در جواب بايد اظهار داشت که از ويژگي‌هاي قواعد حقوقي، داشتن ضمانت اجراست و قواعد حقوق فطري از آن جمله حق آزادي بيان، مادام که حقوق موضوعه به آنها اعتبار نبخشيده و آنها را تضمين نکرده است، از نظرگاه تکنيک حقوقي ناقص‌اند زيرا فاقد ضمانت اجرا هستند.

در برترين متن قانوني کشور يعني قانون اساسي مواد بسياري را مي‌توان يافت که صريحاً يا ضمناً مبين حق آزادي بيان است. شايد بتوان گفت که صريح ترين ماده قانون اساسي جمهوري اسلامي افغانستان در اين باب ماده 34 مي‌باشد که مقرر مي‌دارد: «‌‌‌‌آزادي بيان از تعرض مصوون است. هر افغان حق دارد فکر خود را به وسيله گفتار، نوشته، تصوير و يا وسايل ديگر، با رعايت احکام مندرج اين قانون اساسي اظهار نمايد.

هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون، به طبع و نشرمطالب بدون ارايه قبلي آن به مقامات دولتي بپردازد.

احکام مربوط به مطابع، راديو و تلويزيون، نشرمطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعي توسط قانون تنظيم مي‌شود».21

علاوه بر اين ماده، ماده 35 قانون اساسي که مربوط به تأسيس احزاب و جمعيت‌ها مي‌باشد و نيز ماده36 که مبين آزادي اجتماعات و راهپيمايي‌ها مي‌باشد در واقع بيانگرآزادي بيان هم هست22زيرا لازمه تشکيل احزاب و تشکيل اجتماعات، اظهار هدف، خواسته‌ها، انديشه‌ها و آرمان‌هاي جمعي و تشکيلاتي قشر يا قشرهايي از مردم است که اين خود مصداق بارز آزادي بيان مي‌باشد.

ماده 101 قانون اساسي نيز متذکر آزادي بيان نمايندگان مجلس در مقام انجام وظيفه و مصوونيت آنان گرديده است. هم چنين ماده 24 قانون اساسي که مقرر مي‌دارد: «آزادي حق طبيعي انسان است. اين حق جز آزادي ديگران و مصالح عامه که توسط قانون تنظيم مي‌گردد، حدودي ندارد...» نيز به طور قطع شامل آزادي بيان به عنوان مهم ترين و بنيادي ترين حق انساني مي‌گردد.

افزون برقانون اساسي، قوانين(1381ه،ش) و قانون مطبوعات (1380ه،ش) نيز به آزادي بيان توجه لازمه را نموده است. از باب مثال قانون احزاب در بند 3ماده 12 يکي از حقوق احزاب ثبت شده را چنين بيان مي‌دارد:«ابراز نظر آزاد و علني به صورت شفاهي يا تحريري درمورد مسايل سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي وگردهمايي صلح آميز».23

ماده 2 قانون مطبوعات نيز اهداف آن را چنين بيان مي‌دارد:

«1.ترويج وحمايت ازحق آزادي فکر وبيان، دفاع از حقوق ژورناليستان و تأمين شرايط فعاليت آزاد آنها؛

2.ترويج وانکشاف رسانه‌هاي همگاني آزاد، مستقل وکثرت گرا؛

3. فراهم نمودن زمينه مناسب براي اظهار فکر و احساس اتباع کشور توسط گفتار، نوشته، رسم، تصوير، ثبت روي نوار، تمثيل، حرکت وساير پديده‌هاي علمي، ادبي، هنري وطبع ونشر؛

4. رعايت اصل آزادي بيان و رسانه‌هاي همگاني مسجل در ميثاق بين‌المللي حقوق بشر با نظر داشت دين مبين اسلام؛ و

5. کمک به منظور رشد سالم رسانه‌هاي همگاني به نحوي که بتواند وسيله مؤثر نشر ثقافت در کشور گرديده، آراي عامه را به طور صادقانه وسودمند به جامعه منعکس نمايد».24

ماده 4 از فصل دوم همين قانون تحت عنوان حقوق و وجايب نيز به آزادي بيان اختصاص يافته است:

«1. هر شخصي حق فکر و بيان را دارد. طلب حصول انتقال معلومات و نظر يات بدون مداخله ومحدوديت از طرف مسوولين دولتي شامل اين حق بوده و در بر گير نده‌ي آزادي بيان و وسايل پخش، توزيع و دريافت معلومات نيز باشد؛

2. دولت، آزادي رسانه‌هاي همگاني را حمايت و تقويت مي‌نمايد هيچ شخص حقيقي يا حکمي به شمول دولت و ادارات دولتي نمي‌تواند فعاليت رسانه‌هاي خبري و يا معلومات را منع، تحريم، سانسور يامحدود نموده و يا به‌طور ديگري در امور نشر رسانه‌هاي همگاني و معلوماتي مداخله کند...». 25

همان طورکه بيان شد، قوانين افغانستان با توجه به نقش و اهميت آزادي بيان و اظهار فکر وعقيده، ضمن مواد متعدد بر جريان آزاد اطلاعات و معلومات تأکيده کرده است. اميد است که در مقام استيفا اين حق نيز، آحاد ملت بدون هيچ گونه محدوديت و سانسور و به طور آزاد و برابر از آن بهره مند شوند.

مبحث چهارم ـ آزادي بيان دراسلام

اسلام به عنوان يک دين الهي، متضمن احکام بسياري در احترام و رعايت حقوق بشر، آزادي عقيده، ‌ايمان وآزادي بيان است. اگر بگوييم آزادي عقيده و بيان شاخص ترين ويژگي آيين آسماني اسلام است، سخن گزاف نگفته ايم. زيرا شالوده‌ي تفکر اسلام بر مخالفت با پذيرش کور کورانه‌ي آرا و نظريات مورد تأييد اکثريت جامعه بنا شده است. پيامبر اسلام(ص) در همان آغازين روز‌هاي ابلاغ رسالتش پيروي از آبا و اجداد را، ‌درپذيرش يا رد کردن عقيده يا اصل ديني سخت نکوهش کرد. قرآن کريم استدلال مشرکان در برابر دعوت پيامبر(ص) را که سلوک پدران شان را دليل بر حقانيت عقيده خود مي‌پنداشتند، استدلال جاهلانه و ناشايسته مي‌داند.26و آنها را به دليل بهره گرفتن از تفکر وتعقل آزادانه هدف تير ملامت قرار مي‌دهد.

در دين اسلام، آزادي نطق و بيان و آزادي قلم از حقوق مسلم افراد به شمار مي‌رود. آيات فراوان و سيره پيامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) بهترين شاهد براين مدعاست که قرار زير مورد بحث وبررسي قرار مي‌گيرد.

1. آزادي انديشه و عقيده

دين مقدس اسلام به انديشه و تفکر اهميت بسيار زيادي داده است و حدود 300 آيه در قرآن مردم را به تفکر و تعقل تشويق کرده است.27 زيرا کرامت و شرافت انسان به انديشه ورزي و بر گزيدن است و به همين جهت، براي رشد و تکامل هر چه بيشتر، به انديشه کردن و تدبر و تعقل توصيه شده است. 28 قرآن کريم پيوسته انسان را به عمل و خرد دعوت مي‌کند و از دنباله روي کور کورانه از پدران و نياکان بر حذر مي‌دارد. جاهلان و بي خبراني که هنگام شيندن سخن حق دست به گوش گذارده و جامه بر سر مي‌کشيدند، به شدّت مورد نکوهش قرار گرفته‌اند، چنان که قرآن کريم از زبان شکوه آميز حضرت نوح(ع) بيان مي‌دارد: «من هر زمان آنها را دعوت کردم که (ايمان بياورند) تا تو آنها را بيامرزي، انگشتان خويش را در گوش‌هاي شان قرار داده و لباس‌هاي شان را برخود پيچيدند و در مخالفت اصرار ورزيدند و به شدت استکبار کردند.»29

خداوند متعال در آيه ديگر مي‌فرمايد: «کذلک يبين الله لکم الايات لعلکم تتفکرون. يعني: خدا بدين روشني آيات خود را براي شما بيان مي‌کند، باشد که در حقيقت کارها انديشه کنيد.»30 آيات متعدد ديگر نيز در باره تفکرو تعقل وجود دارد که به خاطر رعايت اختصار از ذکر آنها خودداري مي‌گردد.

افزون برآيات، روايات متعدد نيز در اين باب وجود دارد که فقط به ذکر دو تاي آنها اکتفا مي‌کنيم.حضرت پيامبر(ص) در باره تفکر و انديشه مي‌فرمايد: «يک ساعت تفکر بهتر از يک شب عبادت است». 31 امام جعفر صادق(ع) در باره اهميت تفکر مي‌فرمايد: «يک ساعت تفکر بهتر از يک‌سال عبادت است و در حديث ديگر تفکر را برابر با شصت سال عبادت دانسته.» 32 تذکر اين نکته خالي از لطف نخواهد بود که پذيرش آزادي انديشه متضمن اين مطلب است که هر يک از افراد بشر با تفاوت‌هاي که ميان آنها وجود دارد، مي‌تواند انديشه نمايد و آن را به ديگران ارايه کند، زيرا فکر و انديشه بدون سخن و بدون ابراز آن ارزشي ندارد.33

علاوه بر پذيرش آزادي تفکر و انديشه، آزادي عقيده نيز در اسلام مورد تأييد قرار گرفته است. يعني از ديدگاه مکتب حيات بخش اسلام، انسان آ زاد است که آرمان خويش را برگزيند وتصديق نمايد.34 تحميل عقيده با زور و اجبار از ديدگاه اسلام نه عملي است و نه مجاز.35 آيه 256 سوره بقره صريحا مي‌فرمايد «در دين هيچ اجباري نيست»36 و در جايي ديگر آمده است: «و اگر پروردگار تو مي‌خواست هر که در زمين است همه شان يک جا ايمان مي‌آوردند. آيا با وجود اين تو آدميان را به ايمان وا مي‌داري که ايمان بياورند.» 37 در آيه 3 سوره دهر آمده است: «ما راه را به انسان نشان داديم و او را راهنمايي کرديم و او به اختيار خود يا سپاس گزار است يا کافر 38 يعني يا طريق ايمان و هدايت را انتخاب مي‌کنديا کفر مي‌ورزد و در گمراهي مي‌ماند.

آيات بسياري ديگر نيز بر اين امر تأکيد دارند که انسان در انتخاب عقيده و دين آزاد است 39. دليل آن هم اين است که ايمان و اعتقاد با اراده آگاهانه و آزاد مفهوم پيدا مي‌کند و ايمان اکراه بردار نيست. دل را به جبر و اکراه نمي‌توان با عقيده‌اي همراه کرد. بنابراين، بايد سعي کرد شرايط آزادي عقيده در جامعه مهيا باشد تا انسان‌ها بتوانند آزادانه، آرمان و انديشه‌اي را انتخاب کنند.

به طور کلي، آييني که براي آزادي عقيده، تفکر و انديشه اين همه ارزش قايل است، نمي‌تواند آزادي اظهار و ارايه آن را انکار نمايد، زيرا عقيده وفکر بدون ابراز و بيان آن ارزشي ندارد. 40

2. دعوت به مناظره و استدلال

قرآن کريم در آيات متعدد به پيامبر گرامي اسلام دستور مي‌دهد تا از مخالفان بخواهند براي اثبات ادعاي خود دليل ارايه کند: «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقين». 41 در آيه ديگر، خداوند به مناظره علمي و جدال احسن فرمان مي‌دهد و از پيامبر اسلام و پيروان آن حضرت مي‌خواهد تا سخن مخالفان را بشنوند و با آنها از طريق اقامه برهان، استدلال ومناظره علمي بر خورد کنند «ادع الي سبيل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن.» 42

سيره عملي پيامبر و امامان معصوم نيز مويد اين امر است. در صدر اسلام، مخالفان از جاهاي مختلف به مدينه مي‌آمدند و با پيامبر(ص) در فضاي آزاد به بحث و گفت وگو مي‌پرداختند. حضرت با سعه صدر و چهره گشاده به آنها اجازه مي‌داد تا آزادانه افکار و عقايد، ايرادها و اشکالات خود را مطرح نمايند، آن گاه با بيان شيوا و برهان استوار حقانيت دين مقدس اسلام را براي آنها به اثبات مي‌رساند. در يکي از گفت‌وگو‌ها، حضرت برخي از برزگان يهود را به پذيرش اسلام دعوت فرمود اما آنان در پاسخ گفتند: «اي محمد چيزي تازه‌اي نياورده‌اي که ما تو را بپرستيم آن گونه که نصرا عيسي را پرستيدند».رسول گرامي اسلام با کمال آرامش وملايمت فرمودند:«به خدا پناه مي‌برم که جز خدا را نپرستم يا دستوري به پرستش جز خدا ندهم»43

همان طور که اشاره شد، قرآن‌کريم ضمن احترام به عقايد و افکار مخالفان به آنان حق مي‌دهد تا از اعتقادات خويش دفاع نمايند.اين امر خود نشان دهنده منطق قوي وحقانيت مکتب اسلام است. بديهي است که مناظره، استدلال و دعوت به گفت وگو فرع بر آزادي بيان است و گر نه دستور به جدال احسن و مناظره احسن و نيکو مفهوم نخواهد داشت.

3. سفارش به نصيحت

نصيحت که به معناي تذکرات صادقانه و دوستانه است، در اسلام به اندازه‌اي مورد تأکيد قرار گرفته که پيامبراني هم چون نوح و صالح، هدف از بعثت خويش را از سوي خداوند نصيحت اعلام مي‌کنند. در آيه 62 سوره اعراف آمده است: «ابلغکم رسالات ربي و انصح لکم و اعلم من الله مالا تعلمون.» در آيه 68 نيز مي‌خوانيم: «ابلغکم رسالات ربي و انالکم ناصح امين» هم چنين خداوند در آيه 93 مي‌فرمايد: «فتولي عنهم و قال يا قوم لقد ابلغتکم رسالات ربي و نصحتلکم فکيف اسي علي قوم کافرين ». ابراز نصيحت آن قدر در اديان آسماني مخصوصا اسلام مورد توجه قرار گرفته است که جوهره دين را نصيحت دانسته اند. پيامبر(ص) در حديثي تصريح فرموده است که «الدين النصيحه قلنا: لمن يا رسول الله؟، قال لله و لکتابه و لنبيه و لائمه المسلمين و عامتهم.» 44 نصحيت براي خدا و کتاب او و پيامبرش به معناي ايمان داشتن به آنها و ابراز نصيحت به خاطر آنها است و نصيحت براي مديران و مسوولان امت اسلامي و کل اعضاي جامعه به معناي مساعدت آنها در اصلاح امور و ابراز مشورت درست در جهت بهبود اوضاع و رفع پليدي‌ها است.45

حضرت علي(ع) در خطبه 34 نهج البلاغه مي‌فرمايد: «ايها الناس ان لي عليکم حقا و لکم علي حق فاما حقکم علي فالنصيحه لکم... و اما حقي عليکم فالوفا بالبيعه والنصيحه في المشهد و المغيب... يعني:‌ اي مردم ! مرا برشما و شمارا برمن حقي است، اما حق شما بر من آن است که ازخير خواهي شما دريغ نورزم.... در بيعت خويش با من وفا دار باشيد و درآشکار ونهان، نصيحت و خير خواهي را از دست ندهيد...».

تمام افراد ممکن است ضعف‌ها و عيوب اخلاقي و رفتاري داشته باشد. از اين رو، نيازمند رفع نقايص و اصلاح رفتار خود هستند. با اين حال، چون آدمي ذاتاً خود را دوست دارد، کمتر مي‌تواند عيب‌هايش را ببيند. بهترين راه براي پي بردن به عيوب اين است که از ديگران کمک بگيريم؛ زيرا قضاوت به دوراز احساسات آنها به حقيقت نزديک‌تر است. حضرت علي(ع) دراين زمينه مي‌فرمايد:«من حذّرک کمن بشرک.يعني:کسي که تورا ازبدي‌ها ]باز دارد[ برحذر دارد، مانند کسي است که تورا [به خير ونيکي] بشارت دهد».46

حال بيان اين نکته خالي از لطف نيست که نصيحت مسوولان وحاکمان جامعه در زمينه‌هاي سياسي، فرع بر وجود آزادي بيان درجامعه است و بدون آن اين امر هرگز محقق نخواهد شد.

4. تشويق به گزينش بهترين

قرآن کريم به بندگاني که سخن‌ها ونظرهاي مختلف را مي‌شنوند و بر اساس منطق حق خواهي و به دور از هر گونه لجاجت، بهترين را برمي گزينند و ازآن پيروي مي‌کنند، چنين بشارت داده است:«فبشرعبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه».47 قرآن کريم در اين آيه، آزادي بيان را مورد تاييد قرار داده ودر مقام تمجيد بندگان خوب خدا آنها را بدين گونه مي‌ستايد که حرف‌ها را مي‌شنوند و بهترين را انتخاب مي‌کنند. روشن است که انتخاب و پيروي از بهترين گفتار در جايي ممکن است که آزادي بيان وجود داشته باشد، تا هر کس سخن خويش را بگويد. آن گاه انسان در مقايسه با يک‌ديگر بهترين آنها را برمي گزيند.

5. اصل شور و مشورت

درمنابع اسلامي (کتاب وسنت) اصل شور به عنوان شيوه‌اي اجتناب ناپذير درمديريت جامعه سياسي اسلام پذيرفته شده و به آن تأکيد گرديده است.48موضوع مشاوره در اسلام از اهمّيت خاصي بر خودار است، چنان که پيامبر اکرم(ص) قطع نظر از برخورداري از وحي آسماني، با اين که چنان فکر نيرومندي داشت که هيچ گاه به مشاوره نياز پيدا نمي‌کرد، اما براي اين که از يک سو مسلمانان را به اهميت مشورت متوجه سازد تا آن را جزء‌ برنامه‌هاي اساسي زندگي خود قرار دهند و از سوي ديگر، نيروي فکر و انديشه را در افراد پرورش دهد، در امور عمومي مسلمانان که جنبه اجرايي قوانين الهي داشت (نه قانونگذاري) جلسه مشاوره تشکيل مي‌داد. ومخصوصا آن حضرت براي رأي افراد صاحب نظر ارزشي خاصي قايل بود تا آن جا که گاهي به احترام آنها از رأي خود صرف نظر مي‌کرد، چنان که نمونه آن در جنگ «احد» اتفاق افتاد. يکي از عوامل موفقيت پيامبر اکرم(ص) در پيشبرد اهداف اسلامي به کار بستن همين تدبير بود.

اهميت شورا و مشورت به حدي است که در قرآن کريم در کنار ايمان و اقامه نماز و انفاق آورده و چنان مطلق بيان شده که تمام امور را در برمي گيرد. خداوند آيه 38 سوره شورا مي‌فرمايد: «والذين استجابوا لربهم و اقاموا الصلواة امرهم شوري بينهم ومما رزرقناهم ينفقون». در آيه159 سورهآل عمران نيز امر به مشورت کردن به صورت صريح تري آمده و وجوب آن آشکار تر است: «فبمارحمه من الله لنت لهم ولوکنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم مي‌الامر فاذا عزمت فتوکل علي الله ان الله يحب المتوکلين».

پيامبرگرامي نيز با تبيعت از احکام نوراني قرآن در باره اهميت مشورت مي‌فرمايند: «ما يستغني رجل عن مشوره؛ هيچ فردي از مشاوره بي نياز نيست.» 49 در حديث ديگر نيز مي‌فرمايند: «اذا کان امرائکم خيارکم و اغنياکم سمحاکم و امرکم شوري بينکم فظَهر الارض خير لکم من بطنها و اذا کان امرائکم شرارکم و اغنياکم بخلائکم و لم يکن امرکم شوري بينکم فبطن الارض خير لکم من ظهر ها هنگامي که زمامدارن شما، نيکان شما باشند و توانگران شما، سخاوتمندان و کارهاي نيک با مشورت انجام گيرد، در اين موقع، روي زمين از زير زمين براي شما بهتر است (يعني شايسته حيات و زندگي هستيد)، ولي اگر زمامدارانتان، بدان و ثروتمندان، بخيل باشند و در کارها مشورت نکنيد، در اين صورت، زير زمين از روي آن براي شما بهتر است.» 50

شاگرد مکتب پيامبر(ص) حضرت علي(ع) نيز در باره مشورت مي‌فرمايند: «من استبّد برايه هلک، ومن شاور الرجال شارکها في عقولها51؛ کسي که به رأي خود تکيه کند، هلاک مي‌شود وکسي که با ديکران مشاوره نمايد، شريک عقل‌هاي آنان مي‌گردد». 25 در حديث ديگر نيز مي‌فرمايد: «و لاظهيرکالمشاوره؛ هيچ پشتيباني چون مشورت نيست.»

به طور کلي، اجراي اين اصل قرآني بدون وجود آزادي بيان امکان پذير نيست. به عبارت ديگر، براي آنکه شهروندان و افراد جامعه بتوانند حکومت را از نظرات خود بهره مند سازند، آزادي بيان ديدگاه‌ها و نظرات بايد به رسميت شناخته شود.53

6. وجوب امر به معروف و نهي از منکر

امر به معروف ونهي از منکر، يکي از اصول عملي اسلام و از مهم ترين و عظيم ترين فرايض ديني در اسلام و فقه اسلامي است. فقها معمولا کتابي را تحت عنوان «الامر بالمعروف والنهي عن المنکر» تدوين نموده، وجوب آن را با استناد به ادله چهارگانه فقهي (قرآن، سنت، اجماع و عقل) مورد تأکيد قرار داده اند.

آيات زيادي بر اين اصل تاکيد نموده اند همانند آيه 71 سوره توبه: «والمومنون والمؤمنات بعضهم اوليا بعض يا مرون بالمعروف وينهون عن المنکر...» ويا آيه 110سوره آل عمران:«کنتم خيرامه اخرجت للناس تأ مرون با لمعروف وتنهون عن المنکر...»و آيه 41 سوره حج: «الذين ان مکناهم في الارض اقاموا الصلواة وآتو الزکوه وامروا با لمعروف ونهواعن المنکر ولله عاقبه الامور».

پيامبر گرامي اسلام درباره امر به معروف ونهي از منکر مي‌فرمايد:«من امر با لمعروف ونهي عن المنکر فهو خليفه الله في ارضه وخليفه رسول الله وخليفه کتابه؛ 54 کسي که امر به معروف ونهي از منکر کند، جانشين خداوند درروي زمين وجانشين رسول خدا و جانشين کتاب خدا ست.»

حضرت علي(ع) نيز درباره اهميت امر به معروف ونهي از منکرمي فرمايد:«قوام الشريعه الامر بالمعروف والنهي عن المنکر؛55 قوام وجوهره وجودي شريعت، امر به معروف ونهي از منکراست ». در حديث ديگري حضرت مي‌فرمايد: « بالاترين مرحله امربه معروف و نهي از منکر، گفتن سخن عدل در برابر پيشواي خودکامه وستمگر است».56

افزون برآيات وروايات فوق، ده‌ها آيه وروايت ديگر درباره اهميت وجايگاه رفيع امر به معروف ونهي از منکر درآموزه‌هاي ديني است که به خاطر رعايت اختصار از ذکر آنها خود داري مي‌گردد. البته ذکر اين نکته ضروري است که وجوب وتکليف امر به معروف ونهي از منکر فرع بر وجود آزادي بيان است، زيرا اگر انسان نتواند نظر خود را ابراز کند، امر به معروف ونهي از منکر هرگز محقق نخواهد شد.

7. لزوم بيان حقيقت

آيات وروايات متعدد بيان‌گر اين نکته است که بيان حقايق و واقعيت‌ها نه تنها آزاد است که يک تکليف ديني است و در صورت کتمان، مورد مؤاخذه و بازخواست قرار خواهد گرفت. قرآن کريم نه تنها بيان حق را مجاز مي‌داند، بلکه کتمان آن را جرم تلقي مي‌کند و کتمان کننده را مستحق لعن مي‌داند: «ان الذين يکتمون ما انز لنا من البينات والهدي من بعد ما بيناه للناس في الکتاب اولئک يلعنهم الله و يلعنهم اللعنون.»57 آيه 71 سوره آل عمران هم در اين باره است: «يا اهل الکتاب لم تلبسون الحق با لباطل وتکتمون الحق وانتم تعلمون؛ ‌اي اهل کتاب ! چرا حق را با باطل مشتبه مي‌سازيد تا چراغ حق را خاموش سازيد، درحالي که شما مي‌دانيد». قرآن کريم درآيه ديگر، ‌بيان حق را اساسي ترين وظيفه پيامبر معرفي مي‌کند:«فذکر انما انت مذکر لست عليهم بمصيطر؛58 تذکر بده وياد آوري کن، زيرا وظيفه تو تنها تذکر دادن است، نه الزام و اجبار.»

حضرت علي(ع) نيز درباره بيان حق مي‌فرمايد: « قل الحق و ان کان فيه هلاکک؛59حق را بگو هر چند باعث هلاکت شود.» در حديث ديگر مي‌فرمايد:«قل الحق في الخوف والامن؛60 حق را بگو چه ايمن باشي، چه در خطر؟»

از خليفه اول حضرت ابوبکر صديق، نيز نقل شده است که پس از انتخاب شدن خطاب به مردم گفته است: «‌اي مردم من بر شما حاکم شدم درحالي که از شما بهتر نيستم، اگر وظيفه‌ام را خوب انجام دادم، مرا کمک کنيد واگر بد عمل کردم، مرا به راه راست بداريد... تا خدا و پيامبر را اطاعت کردم، از من پيروي کنيد و هر گاه نافرماني خدا و پيامبر نمودم، اطاعت از من برشما لازم نيست.»61

حضرت علي(ع) در پاسخ ستايش فراوان يکي از يارانش مي‌فرمايد: «با من سخناني را که براي خوش آمد گردن کشان گفته مي‌شود نگوييد و...خشم خود را ازمن پنهان ننماييد و به مدارات وچا پلوسي بامن آميزش نکنيد. گمان مبريد اگر درباره من حقي را بگوييد، به من دشوار آيد وگمان نکنيد که مي‌خواهم خود را بزرگ جلوه دهم. اگر کسي سخن حقي را که به او گفته شد ويا عدلي را که به او عرضه شده، دشوار شمرد، بي گمان، عمل به حق و عدل بر او دشوار تر است. پس ازگفتن حق و مشورت به عدل از من خودداري ننماييد...».62

8. پذيرش اجتهاد

اجتهاد به معناي آن است که فقيه کوشش خود را در راه به دست آوردن واستنباط احکام شرعي از ادله تفصيلي به کار بندد و مجتهد کسي است که بامراجعه به منابع شرعي سعي مي‌نمايد احکام شرعي را به دست آورد.63

خداوند در قرآن کريم در اين زمينه مي‌فرمايد:« فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه‌ ليتفقهوا في الدين ولينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون؛64 چرا از هر قوم عده‌اي براي آگاهي و بصيرت در احکام اسلام کوچ نمي‌کنند که به هنگام بازگشت به سوي قوم خود آنها را انذار نمايند تا بترسند و از مخالفت پرورگار خودداري کنند».

پيامبر گرامي اسلام در حديثي مي‌فرمايند: «اذا اجتهد الحاکم فاصاب فله اجران و ان اخطا فله اجر واحد؛ 65 اگر مجتهد در استنباط دچار اشتباه و خطا شود ونتواند حکم شرع را به درستي به دست آورد باز مأجور است». اين اجر در جهت تشويق ابراز عقيده از سوي کساني است که صاحب نظرند و در واقع پذيرش اجتهاد، پذيرش آزادي بيان مجتهدين است، هرچند سخن آنان درست نباشد.

از نظر فقهاي اماميه، باب اجتهاد وتلاش علمي هماره باز است وهر کس مي‌تواند به فراخور توان خود نظر بدهد. ‌رشد انديشه ديني وتکامل فقه مرهون همين اجتهادها است هر چند دراين موارد تنگ نظري هايي رخ داده و افرادي به عنوان پاسداري از ارزش‌ها بر صاحب نظران مي‌تازند.66

9. وجوب تحصيل علم

اسلام بيش ازهمه نظامات اجتماعي و شرايع آسماني، مردم را به فرا گرفتن علم و دانش تشويق و ترغيب نموده و براي پي ريزي يک فرهنگ اساسي، ‌تحصيل علم را بر همه واجب کرده است و مسلمانان موظف هستند براي تحصيل علم بکوشند.67

ارزش و اهميتي که اسلام به علم، علما، وعلم آموزي داده است، ‌از خلال آيات ورو ايات فراواني که دراين زمينه وارد شده است، به خوبي معلوم مي‌شود. اسلام، دانشمندان رابرتر و والاتر از همه رده‌هاي ديگر جامعه انساني معرفي فرموده وآنان را در تارک تمام طبقات مردم قرار داده و امتياز و ويژگي آنان را نسبت به ساير افراد چنين باز گو مي‌کند: «هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون انما يتذکر اولو الالباب؛68 آيا آنان که اهل دانشند، با آنان که جاهل ونادانند،‌ برابرند؟آيا مي‌توان اين دو دسته را در يک رديف قرار داد؟ تنها انديشمندانندکه تفاوت عظيم معنوي اين دو گروه را درک مي‌کنند و امتياز ميان آنان را باز مي‌يابند».69

خداوند متعال به خاطر اهميت که براي علم، خواندن، قلم و نوشتن قايل است، کتاب آسماني مسلمانان را با ذکر آنها افتتاح فرموده است:«اقرا باسم ربک الذي خلق، ‌خلق الانسان من علق اقرا وربک الاکرم الذي علم بالقلم علم الانسان مالم يعلم» 70

هم چنين در فرهنگ اسلام، «قلم» و«‌نوشتن» آن قدر ارزش و اهميت دارد که خداوند درآغاز يکي از سوره‌هاي قرآن به آن قسم ياد کرده است:‌« ن والقلم وما يسطرون؛ سوگند به قلم وآنچه مي‌نويسد».

آيات قرآن در باره علم و فراگيري آن فزون تر از آن است که در اين صفحات منعکس گردد. اخبار و احاديث از پيامبر گرامي اسلام وپيشوايان بزرگ اسلام درباره ارزش و اعتبار علم بيرون از شمارش است و اين نشان مي‌دهد که علم و دانش درمنطق قرآن وحديث چه مقام بالا و مهمي را احراز کرده که درهيچ فرهنگ ديگري تا آن اندازه مورد توجه قرار نگرفته است. اينک به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مي‌کنيم:

پيامبر اکرم(ص) فرمود: «فضل العلم احب الي الله من فضل العباده؛71 برتري علم از برتري عبادت پيش خداوند محبوبتر است.»در حديث ديگر نيز فرمود:«العلم رأس الخير کله؛72علم ازهر چيزي بالاتر است»‌. در حديث ديگري طلب علم را بر همگان واجب فرموده است:« طلب العلم فر يضه علي کل مسلم ومسلمه؛73 تحصيل علم بر هر دو مرد و زن مسلمان واجب است».

حضرت علي(ع) تر بيت يافته مکتب پيامبر(ص) درباره علم مي‌فرمايد: «قيمه کل امر مايعلمه؛74 يعني ارزش شخصيت هر فردي به مقداري معلو مات ومعارف او است.» حضرت امام صادق(ع) مي فرمايد:«طلب العلم فريضه علي کل حال؛75 تحصيل علم در هر حال واجب است.» امام باقر(ع) دراين باره مي‌فرمايد: «عالم ينتفع بعلمه افضل من عباده ‌سبعين الف عابد؛ 76‌ ارزش يک دانشمند مفيد به حال اجتماع، بيشتر از ارزش هفتاد هزار عابد است».

دين مقدس علاوه بر مسأله تحصيل علم، بر آموزش آن نيز تأکيد نموده است و پاداش ومقام والايي براي معلم قايل است. پيامبر گرامي اسلام در اين باره فرمود:« من علّم مسلماً مساله‌ فقد ملک رقبته؛77 اگر کسي به شخصي مسأله‌اي بياموزد او را مالک مي‌شود.»‌‌‌‌‌‌‌ باز آن حضرت فرمود: «ماتصدّق الناس بصدقه مثل علم ينشر؛78 هيچ صدقه و بخششي، از لحاظ ميزان وبازده معنوي، نمي‌تواند با نشر علم برابري کند.» امام صادق(ع) نيز مي‌فرمايد: «زکاه‌ العلم ان تعلّمه عبادالله؛79 زکات علم اين است که آن را به بندگان خدا بياموزي». حضرت علي(ع) درحديث ديگري درباره اهميت گسترش علم و دانش مي‌فرمايد:«‌ان العالم الکاتم علمه ليبعث انتن اهل القيامه ريحا تلعنه کل دابه من دواب الارض الصغار؛80 عالمي که دانش خود را کتمان کرده و بيان خود را دريغ ورزد، روزي قيامت مبعوث مي‌شود در حالي که متعفن ترين مردم درآن روز است وتمام جنبندگان زمين او را لعنت مي‌کنند.»

از اين سخنان روشن مي‌شود که تشويق و تحريص به تحصيل علم وآموزش آن به ديگران، ‌فقط و فقط در پرتوي آزادي بيان مفهوم پيدا مي‌کند و متجلي مي‌شود و اگر نه اين همه سفارش‌ها بي فايده خواهد بود.

افزون براين موارد، آيات و روايات ديگري نيز وجود داردکه صريحاً يا ضمناً بيانگرآزادي بيان است. مثلاً بيان معروف پيامبر(ص)‌‌ مبني بر «کلکم راع وکلکم مسئول عن رعيته» را مي‌توان از جمله مستندات آزادي بيان تلقي نمود. به قول يکي از محققان: «وقتي همه مردم مسوول ديگري هستند، اگر همه ساکت باشند، حرفي نزنند وحق نداشته باشند عقايد خودشان را بيان کنند و آزادي نداشته باشند، نتوانند از نيروهاي دروني خودشان استفاده کنند، چطور مي‌شود اين‌ها را مسوول قرار داد».81

مبحث پنجم - حدود آزادي بيان

آزادي بيان برخلاف آزادي عقيده بدون قيد و محدوديت نيست. بند 3 ماده 19 ميثاق بين‌المللي حقوق مدني و سياسي مقررمي دارد: «3. اعمال مذکور در بند 2 اين ماده مستلزم حقوق و مسووليت‌هاي خاصي است و لذا ممکن است تابع محدويت‌هاي معيني شود که در قانون تصريح شده و براي امور ذيل ضرورت داشته باشد:

الف) احترام حقوق يا حيثيت ديگران؛

ب) حفظ امنيت يا نظم عمومي يا سلامت يا اخلاق عمومي ».82

به نظر مي‌رسد تذکر اين نکته خالي از لطف نباشد که مطابق ماده 19 ميثاق بين‌المللي حقوق مدني و سياسي، دولت‌هاي عضو ميثاق اجازه دارند بر مبناي ملاحظات مربوط به نظم عمومي يا اخلاق حسنه محدوديت‌هاي قانوني براي حق آزادي بيان مقرر دارند. اما دولت افغانستان در هنگام پذيرش اين ميثاق هيچ محدويتي بر مفاد آن و ازجمله ماده 19 ننهاده است بلکه آن را بدون هيچ گونه شرط و به طور مطلق، امضاء و تصويب کرده است. 83

اما ماده 34 قانون اساسي، آزادي بيان را به رعايت احکام مندرج قانون اساسي مشروط کرده و آزادي مطبوعات را مقيد به احکام قانون مطبوعات نموده است. که هم در قانون اساسي و هم در قانون مطبوعات ملاحظات احکام ديني مورد تاکيد و توجه قرار گرفته است. 84

دراين که همه تفکرات فلسفي و اجتماعي و نظام‌هاي حقوق موضوعه، حدودي براي آزادي بيان در نظر گرفته‌اند، ترديدي نيست، اما به اعتقاد برخي محتواي اين حدود، ماهوي است 85و به رعايت احکام دين باز مي‌گردد و به اعتقاد برخي ديگر، شکلي است و ناظر به شيوه بيان از نظر صداقت در گفتار و نوشتار و عدم اغفال و مانند آن است. 86

برخي ديگر نيز متذکر هر دوجنبه شده اند. 87 مثلا عبدالقادر عوده در اين زمينه مي‌نويسد: « اگر چه حق هر انساني است که آنچه را حق مي‌داند، ابراز نموده و با زبان وقلم از عقيده خويش دفاع کند ولي آزادي بيان بي قيد و شرط نيست بلکه مشروط است به اين که نوشته وگفته آدمي، خارج از آداب عمومي و اخلاق نيک ومغاير با نصوص و قواعد شرعي نباشد. پيامبراکرم(ص) نخستين فردي بودکه دامنه آزادي بيانش محدود گرديد... خداوند تعالي به رسول اکرم اجازه نداده است که در ابراز نظراتش بي حدو مرز باشد، بلکه شيوه دعوت را براي او معين نموده ونحوه گفتار و اسلوب احتجاج را مقرر داشت و او را ملزم نمود که در دعوت خويش به حکمت و موعظه حسنه توسل جسته؛ به بهترين صورت احتجاج نموده، از جاهلان دوري گزيده و سخن ناپسندي را ابراز ندارد و مبلغان شرک را ناسزا و دشنام نگويد.88

خلاصه اين که درجوامع اسلامي، آزادي نبايد با احکام ديني مغاير باشد؛ زيرا در غير اين صورت به اخلاق عمومي، سلامت عمومي و حقوق افراد آسيب مي‌رساند. به همين جهت، ماده 22 اعلاميه اسلامي حقوق بشر مقرر داشته است:« أ. هر انساني حق دارد که نظر خود را به هر شکلي که مغاير با اصول شرعي نباشد، آزادانه بيان دارد...».89

برخي از محدوديت‌ها و ضوابط حاکم بر آزادي بيان از ديدگاه اسلام قرار زير بيان مي‌گردد.

1. توهين به مقدسات

خداوند در قرآن کريم مي‌فرمايد:«مقدسات مردمي را که غير از خدا را ستايش مي‌کنند، مورد بي حر متي قرار ندهيد؛ زيرا آنها نيز از روي دشمني و جهالت، همين کار را با خداي شما خواهند کرد.»90بدين ترتيب، خداوند توهين به مقدسات ديني را ممنوع اعلام نموده است تا از اختلافات و تعصبات کور و بي منطق جلو گيري شود.91

توهين به پيامبر و امامان نيز در مذاهب اسلامي، ممنوع و مستوجب اعدام است واکثر مذاهب اسلامي، توبه دشنام دهنده را نمي‌پذيرند. حتا گفته شده است که لازم نيست در محکمه‌اي اين امر مورد رسيدگي قرار گيرد، بلکه مردم مي‌توانند راساً به کشتن توهين کننده اقدام نمايند.92

مطابق نص قرآن کريم، اين امر اختصاص به امت پيامبر اسلام ندارد، بلکه شامل امت‌هاي پيشين نيز مي‌شود، چنان که در سوره بقره آيه 83 مي‌فرمايد: «ما از بني اسرائيل پيمان گرفتيم و با آنها گفتيم جز خداوند يگانه را پرستش نکنيد وبا مردم زيبا سخن بگوييد.»

2. اهانت به ديگران

آزادي بيان در اسلام، محدود و مقيد به اموري است که موجب خدشه دار شدن حيثيت ديگران مي‌شود. اين امور چون موجب عدم احترام به کرامت انسان‌ها مي‌گردد، در حقوق اسلامي ممنوع اعلام شده است.93

آيه 12 سوره حجرات مي‌فرمايد: «و هرگز از حال دروني هم تجسس نکنيد وغيبت يک‌ديگر را روا مداريد. آيا دوست مي‌دارد يکي از شما گوشت برادر مرده خود رابخورد؟ البته از آن کراهت ونفرت داريد...» 94 درآيه4 سوره نسا نيز آمده است: «خدواند دوست نمي‌دارد که کسي به گفتار زشت به عيب خلق صدا بلند کند مگر آنکه ظلمي به او رسيده باشد که خداوند شنوا به گفتار ودانا به احوال است.»95 خداوند درآيه ديگر مي‌فرمايد:«‌اي اهل ايمان هرگز نبايد قومي، قوم ديگر را مسخره واستهزا کنند. شايد آن قوم را که مسخره مي‌کنيد، از مسخره کنندگان بهتر باشند وزنان نيز نبايد زنان ديگر را استهزا کنند. شايد زنان مورد تمسخر ازسخره کنندگان نيکو تر باشند وهرگز از هم دينان خود عيب جويي ننماييد ويک‌ديگر را به نام و لقب‌هاي زشت مخوانيد که پس از ايمان به خدا، اگر نام فسق بر مؤمن نهند، بسيار زشت است...».96

امام صادق(ع) فرموده است:« خوار ترين مردم کسي است که مردم را خوار بدارد.»97 درروايت ديگري آمده است کسي که چيزي را نقل مي‌کند و قصدش، تحقير وکوباندن شخصيت افراد و ساقط کردن آنها از چشم مردم باشد، خداوند او را از ولايت خود به ولايت شيطان بيرون خواهد کرد.»98

3. قذف و افترا

قذف عبارت ازآن است که به زن يا مرد عفيف و مسلمان نسبت زنا يا لواط داده شود وچنين امري، ممنوع و مستوجب مجازات وحد است. درآيه 23 سوره نور آمده است: «البته کساني که به زنان با ايمان و عفيفه و بي خبر از کار بد، تهمت بستند، محققاً در دنيا وآخرت ملعون و محروم از رحمت حق شدند و برآنها عذاب بزرگي خواهد بود».99

افترا به معناي آن است که شخصي به ديگري کارنادرست و جرمي را نسبت دهد. اين امر نيزممنوع و مستوجب مجازات و تعزير است100

4. ترويج فساد و فحشا

توجه به سلامت جامعه و افرادي که درآن زندگي مي‌کنند، موجب شده است تا يکي از محدوديت‌هاي آزادي بيان، ترويج فساد و فحشا از طريق اظهار مطالب جنسي مستهجن و تحريک کننده باشد. آيه 19سوره نور مي‌فرمايد:«همانا کساني که دوست دارند فحشا در ميان مؤمنان شيوع پيدا کند، ‌براي آنها در دنيا وآخرت عذاب دردناک است.»101

جهت روشن شدن اين که چه چيزي فساد فحشا محسوب مي‌شود، بايد به عرف مراجعه کرد، اما از آن جا که هميشه عرف مستقر و ثابت وجود ندارد، ممکن است اين امر باعث سوء استفاده حکومت‌ها جهت محدوديت آزادي بيان گردد.

علاوه بر اين موارد افشاي اسرار و عيوب ديگران، نسبت دادن کفر به مسلمان، بدعت، افترا به خداوند، ابراز نظر در مسايل شرعي بر اساس هوا و هوس و ايجاد وحشت و اضطراب در جامعه نيز مي‌تواند به عنوان محدوديت‌هاي آزادي بيان درآموزه‌هاي ديني مطرح باشد که به خاطر رعايت اختصار از توضيح آنها صرف نظر مي‌شود.

نتيجه

از آنچه بيان شد، مي‌توان نتيجه گرفت که آزادي بيان جزء تفکيک ناپذير از مجموعه حقوق وآزادي‌هاي اساسي يک ملت است که هم دراسناد بين‌المللي حقوق بشر، هم در قوانين اساسي و عادي کشورها و هم در آموزه‌هاي ديني مورد تاييد و تاکيد قرار گرفته است. امّا در مقام دفاع و بيان اهميت و نقش آزادي بيان در پيشرفت و ترقي کشورها اين نکته را نبايد از نظر دور داشت که منظور از آزادي بيان اين نيست که هر کس هر چه خواست بگويد وبنويسيد. زيرا آزادي بيان هم نظير ساير آزادي‌هاي سياسي داراي حدو مرزهايي مي‌باشد.

ضرورت حدو مرز درآزادي بيان يک امر انکار ناپذير و مورد قبول اکثر آزادي خواهان مي‌باشد. احترام باورها و اعتقادات ديگران بخش تفکيک ناپذير آزادي بيان است. زيرا نقد انديشه، يک مسأله است و توهين و تخفيف باورها و اعتقادات ديگران موضوعي به کلي متفاوت.

بدين جهت است که در اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاق بين‌المللي حقوق مدني، سياسي نيز آزادي بيان را محدود به احترام حقوق وحيثيت ديگران و نيز حفظ امنيت ملي، نظم عمومي، سلامت و اخلاق عمومي نموده است.

اخلاق عمومي هر جامعه نيز برخاسته از فرهنگ، آداب، رسوم، باورها و اعتقادات آن جامعه است. به همين جهت آزادي بيان در جوامع اسلامي محدوديت‌هاي فراتر از آن چه در ميثاق بين‌المللي حقوق مدني، سياسي آمده است دارد. اميد است مورد توجه و امعان نظر همگان قرار گيرد.

پي نوشت

1)آيزايا برلين، چهار مقاله درباره آزادي، ترجمه محمد علي موحد، تهران، انتشارات خوارزمي، 1368ص 54.

2)منتسکيو، روح القوانين، ترجمه علي اکبر مهتدي، تهران، امير کبير، چاپ ششم،1349،ص 292.

3)سيد جلال الدين مدني، حقوق اساسي در جمهوري اسلامي ايران، تهران، سروش، 1362، ص 54.

4)محمد تقي جعفري، تحقيق دردو نظام جهاني حقوق بشر، تهران، دفتر خدمات حقوقي،چاپ اول،1370،ص407.

5)منتسکيو، پيشين، ص 294.

6)ملا صدرا، اسفار، صص88، 87 به نقل از محمد علي موحد، درهواي حق وعدالت،‌تهران، نشرکارنامه،چاپ اول، 1381، ص218.

7)سيدمحمد هاشمي، حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، تهران نشر دادگستر، چاپ دوم، 1378،ج1،ص196.

8)سيد جلال الدين مدني، پيشين،ص79.

9)جان استوارات ميل، رساله درباره آزادي، ترجمه جواد شيخ الاسلامي،‌تهران، مرکز انتشارات علمي وفرهنگي،‌1363،ص50.

10)دفتر همکاري حوزه ودانشگاه، درآمدي بر حقوق اسلامي، تهران، سمت، 1368،ص291.

11)ناصر کاتو زيان،‌ مقدمه علم حقوق، تهران، انتشارات مدرس، چاپ دوازدهم، 1369،ص120.

12)مهدي ابوسعيدي، حقوق بشرو سيرتکامل آن در غرب، تهران، مؤسسه انتشارات آسيا، چاپ اول ،1343، ص71.

13)همان.

14)حسين نجوميان، زمينه حقوق تطبيقي در نظام‌هاي حقوقي اسلام، فرانسه، انگليس،‌رو سيه،‌مشهد، کتاب فروشي جعفري، 1348،ص39.

15)هوشنگ ناصر زاده، اعلاميه‌هاي حقوق بشر،‌تهران، انتشارات ماجد، چاپ اول، 1372، ص15.

16)همان.

17)همان، ص17.

18)Rahman javid, Ianternational human rithes law, England, person Education, 2003, p.418.

19)اردشير، امير ارجمند، مجموعه اسناد بين‌المللي حقوق بشر، تهران، دانشگاه شهيد بهشتي، 1381، ج 1، ص 102.

20)هوشنگ ناصر زاده، پيشين، ص 22.

21)قانون اساسي جمهوري اسلامي افغانستان، مصوب 1382 هـ. ش.

22)همان.

23)قانون احزاب، ضميمه مجله فرهنگي ـ اجتماعي سراج، مرکز فرهنگي ـ اجتماعي سراج، شماره 21، 1383، ص 145.

24)همان، ص172.

25)همان، ص 174.

26)قرآن کريم، بقره، 170؛ اعراف / 28؛ مايده 104.

27)سيد حسين صفايي،‌ حقوق بشر در اسلام و اعلاميه جهاني حقوق بشر، نشريه دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، ش 27،1370 ص8.

28)سيد محمد علي ايازي، آزادي در قرآن، تهران مؤسسه نشر و تحقيقات ذکر،چاپ ‌دوم، 1380، ‌ص 104.

29)قرآن کريم، نوح،‌7. « وانّي کلّما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم في آذانهم و استعثوا ثيابهم و اصروا استکبرو ا استکبار. »

30)همان، بقره، 219.

31)محمد باقر مجلسي، بحار الانوار،‌ بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403ه. ق. ج 71، ص 327.

32)همان، 37، ص 69.

33)منوچهر طباطبايي مؤتمني، آزدي‌هاي عمومي وحقوق بشر، تهران، ‌انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1370، ص67.

34)سيد محمد علي ايازي، پيشين، ص 113.

35)حسين مهر پور، ديدگاه‌هاي نو در مسايل حقوقي، تهران، اطلاعات، 1372،ص 101.

36)قرآن کريم، بقره، 256.

37)همان، يونس، 99: « ولو شاءربک لآ من من في الارض کلهم جمعيا افانت تکره الناس حتي يکونوا مومنين.»

38)همان، دهر، 3:« انا هدينا السبيل اما شاکرا واما کفورا».

39)قرآن کريم، عايشه، 21و 22؛ زمر، 108؛ يونس، 91 و 92.

40)منوچهر طباطبايي، پيشين.

41)قرآن کريم، بقره، 111.

42)همان، نحل، 125.

43)عبدالمللک بن هشام، السيره النبويه، القاهره، الطبعه الحلبي، 1375 هـ. ق، ج2، ص296.

44)محمد بن اسماعيل بخاري ، الجامع الصحيح، بيروت، دار الاحياء، 1407ه. ق،کتاب الايمان، ص 23.

45)محمد هاشم کمالي،‌آزادي بيان در اسلام، ترجمه محمد سعيد حنايي کاشاني، تهران، قصيده سرا، 1381، صص 34و35.

46)نهج البلاغه، حکمت 56.

47)قرآن کريم، زمر، 18.

48)عباسعلي عميد زنجاني، فقه سياسي، تهران،امير کبير، 1373، ج 1، ص 462.

49)نهج الفصاحه، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول اکرم، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، انتشارات جاويدان، چاپ پنجم، 1346، ص343.

50)ابومحمدالحسن بن الحسين بن شعبه حرّاني، تحف العقول، قم، مؤسسه نشر اسلامي، چاپ دوم، 1363، ص26.

51)نهج البلاغه، حکمت 152.

52)همان، حکمت 51.

53)محمد هاشم کمالي،‌پيشين،ص44.

54)محمد محمدي ري شهري،‌منتخب ميزان الحکمه،قم، دار الحديث،چاپ ‌اول، 1381،ص994.

55)عبد الواحد آمدي، غررالحکم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران 1373ج 4، ص518.

56)نهج البلاغه،‌ترجمه فيض الاسلام، حکمت336.

57)قرآن کريم، بقره،‌ 159.

58)همان، غاشيه، 21و22.

59)محمد باقر مجلسي، پيشين، ج 2، ص 79.

60)همان، ج 36، ص 210.

61)حسين مهرپور، حقوق بشر و راهکار‌هاي اجراي آن، تهران، انتشارات اطلاعات، 1378، ص58.

62)نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، صص686و687.

63)ابو الحسن محمدي، مباني استنباط حقوق اسلامي يا اصول فقه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران،چاپ هشتم، 1373، ص 339.

64)قرآن کريم، توبه، 122.

65)ابوالحسن محمدي، پيشين ص 169.

66)سيد محمد ايازي پيشين، ص 169.

67)جعفر سبحاني، مباني حکومت اسلامي، قم مؤسسه علمي وفرهنگي سيد الشهدا،1370،ص 484.

68)قرآن کريم، زمر، 9.

69)قرآن کريم، علق،1- 5.

70)همان،‌قلم، 1.

71)محمد باقرمجلسي،‌پيشين،‌ج1، ص167.

72)همان.

73)محمد بن الحسن الحرالعاملي وسايل الشيعه، قم ، مؤسسه آل البيت،‌ 1414ه.ق، ج 18، ص14.

74)محمد بن يعقوب بن اسحاق الکليني اصول کافي شيراز، ‌انتشارات علميه اسلاميه، بي تا،‌ج1،ص34.

75)همان، ص36.

76)محمد باقر مجلسي، پيشين، ج2، ص18.

77)همان، ج1، ص55.

78)همان،‌ج2،ص 17.

79)محمد بن يعقوب بن اسحاق الکليني، پيشين، ج1‌، ص51.

80)محمد بن الحسن الحر عاملي،‌پيشين، ج1، ص 270.

81)عبدالقادرعوده، التشريع الجنايي الاسلامي، بيروت، ‌‌دارالاحياء التراث العربي، طبع الرابع، 1405هـ.ق، جزء الاول، ص38.

82)هوشنگ ناصرزاده،پيشين،ص24.

83)83. Rahman javid, op. cit.

84)قانون اساسي، مصوب 1382 هـ.ش، ماده 3؛ قانون مطبوعات مصوب 1380، بند 4 ماده 2.

85)ناصر کاتوزيان، گامي به سوي عدالت، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1377، ج 1، صص 64 -68.

86)مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، قم انتشارت اسلامي، 1356، صص 11و61.

87)عبد القادر عوده، پيشين، صص39-38.

88)همان.

89)اعلاميه اسلامي حقوق بشر، مصوب 1990 ميلادي (1369هـ.ش) قاهره.

90)قرآن کريم، انعام 108: « ولاتسبواالذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم...».

91)سيد محمد علي ايازي، پيشين، ص 238.

92)همان،ص241؛ عيسي ولايي، ارتداد در اسلام، تهران، نشرني، چاپ اول، 1380، صص، 238.

93)محمد هاشم کمالي، پيشين، ص 113.

94)(....ولاتجسسوا و لا يغتب بعضکم بعضا أ يحب احدکم آن ياکل لحم اخيه ميتا فکرهتموه...).

95)« لايحب الله الجهر بالسو من القول الا من ظلم و کان الله سميعا عليما.»

96)قرآن کريم:‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ « يا ايها الذين آمنو ا لايسخر قوم من قوم عسي آن يکونوا خيرا لکم ولانساء من نساء‌عسي آن يکن خيرا منهن ولا تلمزوا انفسکم ولاتنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الايمان...».

97)محمد باقر مجلسي، پيشين، ج 72، ص 143.

98)همان، ص 168:« من روي علي مومن روايته يريد بها شينه وهدم مروته ليسقط من اعين الناس اخرجه الله من ولايه الي ولا يه الشيطان.»

99)«ان الذين يرمون المحصنات الغافلات المومنات لعنوا في الدنيا والاخرة ولهم عذاب عظيم ».

100)محمد هاشم کمالي، پيشين، ص 171.

101)«ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشه في الذين آمنو ا لهم عذاب اليم في الدنيا والاخره».

آرشيف / مجله ها:

ورود کاربران
در این قسمت می توانید سوالات خود را از وزارت بپرسید.
دسترسي به اين قسمت فقط مختص کاربران راجستر شده وبسايت مي باشد، اگر قبلا راجستر کرده ايد با وارد کردن کلمه عبور خود در باکس کناري وارد اين قسمت شويد و در غير اين صورت به صفحه راجستر وبسایت مراجعه نمائید.
  • نام کاربر:
  • کلمه عبور :